نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .
جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ق.ظ

زندگی در پیشِ رو - رومن گاری

از این کتاب همون قدر بگم که آخرش اشک منو در آورد . یکی از همون عشق های واقعی بود که مثل مته کم کم سینه ی آدمو سوراخ میکرد که به قلب برسه . اصلا هیچی نمیفهمی یا دردی رو احساس نمیکنی تا اینکه با تموم فهمیده هات تیر خلاصو میزنه به قلبت ....خوابم میاد یا نمیاد؟نمیدونم. یک چیزی بین این دو حالتم.یه حالت هیجان اومده سراغم یک حالت خستگی و درد، چشمم هم داره کم کم اذیتم میکنه ... شایدم یک حالتی بین ترس و بی حوصلگی و غم که زیادم به هم مربوط نیستن فقط حسشون میکنم . میخوام یک موسیقی سنتیِ حال خوب کن گوش کنم و برم تو حال خودم.


● پی نوشت : قسمتی از کتاب که محمد در پی دنبال کردن 'نادین' ناخواسته وارد اتاق دوبلاژ میشه ، توصیف محمد خیلی جالب بود ،این هم بخشی از توصیفشه، یعنی بازم ادامه داشت :))

صفحه ی اول
صفحه ی دوم




نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .

نون و کچلوک
نویسندگان

زندگی در پیشِ رو - رومن گاری

جمعه, ۲۹ دی ۱۳۹۶، ۰۲:۳۵ ق.ظ
از این کتاب همون قدر بگم که آخرش اشک منو در آورد . یکی از همون عشق های واقعی بود که مثل مته کم کم سینه ی آدمو سوراخ میکرد که به قلب برسه . اصلا هیچی نمیفهمی یا دردی رو احساس نمیکنی تا اینکه با تموم فهمیده هات تیر خلاصو میزنه به قلبت ....خوابم میاد یا نمیاد؟نمیدونم. یک چیزی بین این دو حالتم.یه حالت هیجان اومده سراغم یک حالت خستگی و درد، چشمم هم داره کم کم اذیتم میکنه ... شایدم یک حالتی بین ترس و بی حوصلگی و غم که زیادم به هم مربوط نیستن فقط حسشون میکنم . میخوام یک موسیقی سنتیِ حال خوب کن گوش کنم و برم تو حال خودم.


● پی نوشت : قسمتی از کتاب که محمد در پی دنبال کردن 'نادین' ناخواسته وارد اتاق دوبلاژ میشه ، توصیف محمد خیلی جالب بود ،این هم بخشی از توصیفشه، یعنی بازم ادامه داشت :))



موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۲۹

نظرات  (۲)

چه تاثیر گذار بوده پس
نثرش چجوری بود؟ از خداحافظ گاری کوپر بهتر بود؟
پاسخ:
به نظر خودم که اصلا کاری به هم نداشتن .اما خودم اینو بهتر دوسش داشتم:))) اما انگار دو تا نویسنده جدا هر دو کتاب رو نوشته باشن ... کتابه خیلی راحت و عامیانه بود . ولی یک چندتا جاش که خیلی کم هم بود یک حرف یا ماجرا را رو دوبار یا چندبار میگفت این جور جاهاش که خیلی کم هم بود کمی کُفرمو در می آورد:)))) دو صفحه الان برا نمونه میذارم ، تا نمونه نثرشو ببینید;)
۲۹ دی ۹۶ ، ۱۱:۳۲ آقاگل ‌‌
لیلی گلستان. همین دختر ابراهیم گلستان بود. کلیپش هوز توی ذهنمه. خواستی بگرد ببینش. :)
از رومن گاری فکر کنم یکی دوتا کتاب خوندم. نثرش و جملاتش رو خیلی پسندیدم. 
پاسخ:
عه پس پدرشه . اتفاقا اسمشو همین چند وقت پیش تو ساربوک رو چندتا کتابم دیدم ....یکی از نویسنده های مورد علاقمه . این کتابشو تو نمایشگاه کتاب تهران و هرجا بگی گشتم نبود حتی بهم گفتن ممنوع الچاپه:))) اما یکباره شانسی شانسی توی ساربوک کاشووو پیدا میشه :)))) نمیدونی چقدر خوشحال شدم :))) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی