نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .
دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۶ ب.ظ

ویژگی یک استاد خوب و فارست گامپ ...

سکانس اول :

همیشه شده که اتفاقی رخ بده و در واقع من انتظارشو نداشته باشم . نمیشه گفت که من هم دوست نداشته باشم اتفاقا یکجورایی عاشق غافلگیری هستم البته بیشتر از نوع خوبشو دوست دارم . اتفاقی که چند روز پیش افتاد و تا امروز هم ادامه داره شاید تغییری در من ایجاد کرد اما چیزی هست که توی عمق ذهنم احساسش میکنم ولی قابل بیان نیست ....

ساعت ۸ صبح بود که توی ماشین دوستم در راه دانشگاه بودیم . خیلی ریلکس و شاد و خندون که چقدر زود اومدیم دانشگاه (استاد های این ترم حدود ساعت ۸ و نیم سر کلاس حاضر میشن) از ماشین پیاده شدیم ، جلوی در دانشگاه در حال نگاه کردن به سرویس بودم و دانشجوهای مرتب که به همراه کوله های بزرگ از ماشین پیاده میشدند(نشون میداد ترم اولی هستن) ،که اون یکی دوستم که اتفاقا نماینده ی کلاس هم بود یک پخی کرد(ترسوند) و سریع گفت 'زود باش مثل اینکه استاد بدجوری عصبانی شده و از کلاس زده بیرون' .۴ نفر بودیم که با چنان سرعتی تا طبقه ی زیرزمین دانشگاه دویدیم که تا به خودم اومدم دیدم روی صندلی کلاس نشستم . سرجمع ۳۰ نفری بودیم.اما طبق شواهد استاد با یک کلاس ۴ نفری روبرو شده بوده و سریع زنگ زده آموزش . طی کلاس یک ذهنیت بدی به استاد داشتم . شب قبل بخاطر دیدن یک فیلم واقعا عالی (فیلم فارست گامپ) اصلا نخوابیده بودم ، این بود که چندباری سرکلاس چرتم میزدم و یکی دو بار هم یه تذکری از استاد می شنیدم : که روبراهی ، حالت خوبه و ... تا اینکه وقت استراحت شد ، همین موقع بود که همه جا خوردیم و منم خوابو کلا فراموش کردم . سریع برم سر اصل مطلب: استاد همراهش یک سی دی کارتون آورده بود و گفت حالا بشینیم و بره ناقلا رو ببینیم .اونم با چه ذوقی نشست روی صندلی آخر کلاس. ما رو بگو از خنده منفجر شدیم . خلاصه ۱۵ دقیقه کارتون بره ناقلا رو دیدیم و خندیدیم و بعدش باز ادامه ی کلاس .

 تازه آخر کلاسش گفت برای فردا یک کارتون خوب جور کنید بیارید :))) استاده خیلی به دلم نشست . امیدوارم توی بخش هم باهاش کلاس داشته باشیم . 



سکانس دوم: 

شب حدود ساعت سه بود . خیلی تصادفی با یک فیلم دهه ی نودی بنام فارست گامپ آشنا شدم. از سر بیکاری و بیخوابی نگاهش کردم یعنی کیف کردم از فیلم . داستان و بازیگر و کل ماجرای فیلم رو دوست داشتم . داستان از یک مرد با عقب ماندگی ذهنی  شروع میشه که توی ایستگاه اتوبوس نشسته و شروع میکنه به تعریف داستان زندگی خودش . از کودکی تا زمان دانشگاه و ستاره ی فوتبال و قهرمان جنگ و قهرمان المپیک و یک میلیاردر و سرانجام یک پدر خوب . من چندتا فیلم از "Tom Hanks" دیده بودم و واقعیتش زیاد فیلم هایی که بازی میکرد رو دوست نداشتم اما این فیلم واقعا بی نظیر بود . 

کلا وضعیت فیلم دیدنم هیچ فرقی با تابستونم نداره تازه بیشترم شده ، با این اوضاع  بازم نسبت به دوستام که شب و روز میخونن :) زیاد از خوندن عقب نیفتادم . باید به فکر چاره باشم . البته بماند که الانم داشتم فیلم "passengers 2016" رو نگاه میکردم:)))



نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .

نون و کچلوک
نویسندگان

ویژگی یک استاد خوب و فارست گامپ ...

دوشنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۶، ۰۳:۵۶ ب.ظ

سکانس اول :

همیشه شده که اتفاقی رخ بده و در واقع من انتظارشو نداشته باشم . نمیشه گفت که من هم دوست نداشته باشم اتفاقا یکجورایی عاشق غافلگیری هستم البته بیشتر از نوع خوبشو دوست دارم . اتفاقی که چند روز پیش افتاد و تا امروز هم ادامه داره شاید تغییری در من ایجاد کرد اما چیزی هست که توی عمق ذهنم احساسش میکنم ولی قابل بیان نیست ....

ساعت ۸ صبح بود که توی ماشین دوستم در راه دانشگاه بودیم . خیلی ریلکس و شاد و خندون که چقدر زود اومدیم دانشگاه (استاد های این ترم حدود ساعت ۸ و نیم سر کلاس حاضر میشن) از ماشین پیاده شدیم ، جلوی در دانشگاه در حال نگاه کردن به سرویس بودم و دانشجوهای مرتب که به همراه کوله های بزرگ از ماشین پیاده میشدند(نشون میداد ترم اولی هستن) ،که اون یکی دوستم که اتفاقا نماینده ی کلاس هم بود یک پخی کرد(ترسوند) و سریع گفت 'زود باش مثل اینکه استاد بدجوری عصبانی شده و از کلاس زده بیرون' .۴ نفر بودیم که با چنان سرعتی تا طبقه ی زیرزمین دانشگاه دویدیم که تا به خودم اومدم دیدم روی صندلی کلاس نشستم . سرجمع ۳۰ نفری بودیم.اما طبق شواهد استاد با یک کلاس ۴ نفری روبرو شده بوده و سریع زنگ زده آموزش . طی کلاس یک ذهنیت بدی به استاد داشتم . شب قبل بخاطر دیدن یک فیلم واقعا عالی (فیلم فارست گامپ) اصلا نخوابیده بودم ، این بود که چندباری سرکلاس چرتم میزدم و یکی دو بار هم یه تذکری از استاد می شنیدم : که روبراهی ، حالت خوبه و ... تا اینکه وقت استراحت شد ، همین موقع بود که همه جا خوردیم و منم خوابو کلا فراموش کردم . سریع برم سر اصل مطلب: استاد همراهش یک سی دی کارتون آورده بود و گفت حالا بشینیم و بره ناقلا رو ببینیم .اونم با چه ذوقی نشست روی صندلی آخر کلاس. ما رو بگو از خنده منفجر شدیم . خلاصه ۱۵ دقیقه کارتون بره ناقلا رو دیدیم و خندیدیم و بعدش باز ادامه ی کلاس .

 تازه آخر کلاسش گفت برای فردا یک کارتون خوب جور کنید بیارید :))) استاده خیلی به دلم نشست . امیدوارم توی بخش هم باهاش کلاس داشته باشیم . 



سکانس دوم: 

شب حدود ساعت سه بود . خیلی تصادفی با یک فیلم دهه ی نودی بنام فارست گامپ آشنا شدم. از سر بیکاری و بیخوابی نگاهش کردم یعنی کیف کردم از فیلم . داستان و بازیگر و کل ماجرای فیلم رو دوست داشتم . داستان از یک مرد با عقب ماندگی ذهنی  شروع میشه که توی ایستگاه اتوبوس نشسته و شروع میکنه به تعریف داستان زندگی خودش . از کودکی تا زمان دانشگاه و ستاره ی فوتبال و قهرمان جنگ و قهرمان المپیک و یک میلیاردر و سرانجام یک پدر خوب . من چندتا فیلم از "Tom Hanks" دیده بودم و واقعیتش زیاد فیلم هایی که بازی میکرد رو دوست نداشتم اما این فیلم واقعا بی نظیر بود . 

کلا وضعیت فیلم دیدنم هیچ فرقی با تابستونم نداره تازه بیشترم شده ، با این اوضاع  بازم نسبت به دوستام که شب و روز میخونن :) زیاد از خوندن عقب نیفتادم . باید به فکر چاره باشم . البته بماند که الانم داشتم فیلم "passengers 2016" رو نگاه میکردم:)))

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۴

نظرات  (۱)

۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۷:۰۹ آقاگل ‌‌
این فیلم فارست گامپ دقیقا سالی ساخته شده که فیلم رستگاری در شائوشنگ ساخته شده. و از اتفاق هر دو کاندیدای اسکار بودن. و از اتفاق این گامپ بوده که همه اسکارا رو میگیره. یه نکته دیگه اینکه تام هنکس به خاطر اینکه توی گامپ بازی میکرده پیشنهاد بازی تیو رستگاری رو رد کرده. خیلی قبلنا هر دو تا رو با هم دیدم. 
http://aghagol.blog.ir/post/603

پاسخ:
اون فیلم رستگاری رو هم ندیدم تا حالا .باید روز بعد امتحان ببینم :))
پس داستانی داشته برا خودش :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی