نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .
دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ

چشمان سبزش رو به چشم من

هوا سرد شد . آنقدر سرد که که مدتی طول کشید تا بفهمم که از کنارم رد شد . با قدم هایی آهسته و مستقیم .  پاها را روبروی پای دیگر میگذاشت. با عشوه ی خاصی راه میرفت . سرش را بالا گرفته بود و نور خورشید موهایش را طلایی کرده بود . به من مینگریست ... مانند شیر با هیبت زیبایی راه میرفت . دیگر کار به کار کسی نداشت . ترس از یادش رفته بود. شاید مثل من سرما را تا استخوان حس کرده بود. از روی چمن رد شد و درست وسط پیاده رو نشست . مثل دیگر گربه ها نبود انگار که شیر زاده شده بود ..... و همچنان  نگاهش را به من میدوخت


نوشته شده توسط
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

نون و کچلوک

دلنوشته را من نمینویسم دلم مینویسد آنچه مینویسم خط خطی های یک مغز است .

نون و کچلوک
نویسندگان

چشمان سبزش رو به چشم من

دوشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۰۱:۰۷ ق.ظ
هوا سرد شد . آنقدر سرد که که مدتی طول کشید تا بفهمم که از کنارم رد شد . با قدم هایی آهسته و مستقیم .  پاها را روبروی پای دیگر میگذاشت. با عشوه ی خاصی راه میرفت . سرش را بالا گرفته بود و نور خورشید موهایش را طلایی کرده بود . به من مینگریست ... مانند شیر با هیبت زیبایی راه میرفت . دیگر کار به کار کسی نداشت . ترس از یادش رفته بود. شاید مثل من سرما را تا استخوان حس کرده بود. از روی چمن رد شد و درست وسط پیاده رو نشست . مثل دیگر گربه ها نبود انگار که شیر زاده شده بود ..... و همچنان  نگاهش را به من میدوخت
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۲/۱۸

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی